امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
1 , اول , قسمت , مختارنامه , مختارنامه

خلاصه قسمت اول (1) مختارنامه
#1
[تصویر:  mokhtarname23.jpg]
در مدائن گندم زار مختار آمادۀ دروست. دروگرها مشغول کارند ، مختار از زراعتش راضی به نظر می رسد که ناگهان گرازی به گندم زار حمله می کند. مختار با چابکی درگوشه ای کمین کرده و با نیزه اش گراز را هلاک می کند، مختار نزدیک جنازه گراز آمده و متوجه می شود که گراز با دو تیر شکار شده، در جستجوی یافتن تیرانداز دوم به دوست قدیمی خود ، کیان می رسد؛ کیان ایرانی….


[تصویر:  1-part1-mokhtarnameh.jpg][تصویر:  2-part1-mokhtarnameh.jpg]
کیان خسته و غمگین از میدان نبردی می آید که معاویه ابن ابوسفیان پیروز و امام حسن با خیانت و جهالت یارانش بازنده جنگ است. کیان به مختار خبر زخمی شدن امام را توسط یکی از خوارج به نام حراج بن سنان می دهد و اینکه امام راهی کوشک سفید شده زیرا حاکم مدائن «سعید بن مسعود ثقفی» عمومی مختار را، امین خود دانسته، مختار با شنیدن خبر به شدت عصبانی می شود، کیان قصد دارد مختار را در این مأموریت با خود همراه کند تا با کمک هم به دفع دشمنان بپردازند. مختار استدلالهای خاصی دارد و سیاستش با امام حسن (ع) و یارانش متفاوت است، او به پایان ماجرا می اندیشد و دوست ندارد وارد جنگی شود که می داند بازنده است. کیان استدلالهای او را نمی پسندد و با ناراحتی قصد رفتن می کند، مختار در آخرین لحظات تصمیم می گیرد که همراه کیان به مدائن برود.
مدائن به شدت نا امن شده، از هر سو نشانه هایی از توطئه دیده می شود، معاویه برای سر امام حسن هزار دینار شامی و یکی از دخترانش را وعده کرده است، رنگرزان عجم و عده ای از عربها قصد دارند در این آشفته بازار آشوب به پا کنند.
عموی مختار به استقبال امام حسن و فرماندهانش می رود. او شیعه ای مخلص و از ارادتمندان    آل علی ست. طبیبی معتمد به درمان امام می پردازد. مختار و کیان وارد مدائن شده و شاهد نا امنی شهر می شوند. عـموی مختار هنگامی که او را می بیند خوشحال می شود و از مختار می خواهد تا در
امنیت مدائن او را یاری کند. مختار دوست ندارد چنین مسئولیت خطیری را بپذیرد امّا با اصرار عمویش قبول می کند.
زنی در کوچه های نا امن مدائن در گذر است و وارد ترشی خانه ای می شود ، او جاریه خواهر مختار است که با دایۀ عمرسعد ابی وقاص به نام « حنانه » وعده دارد ، عمرسعد خواهان جاریه است. حنانه حامل پیغامی از جانب عمرسعد است . عمر سعد طرفدار آل اُمیّه است و با مختار دشمنی دیرینه دارد. او معتقد است سر حسن آنها را به رویاهایشان می رساند . از جاریه می خواهد از آمدن مختار در این معرکه جلوگیری کند و برای رسیدن به هدفشان سعی می کنند از « ناریه » همسر مختارکمک بگیرند.
[تصویر:  3-part1-mokhtarnameh.jpg][تصویر:  4-part1-mokhtarnameh.jpg]


در مدائن گندم زار مختار آمادۀ دروست. دروگرها مشغول کارند ، مختار از زراعتش راضی به نظر می رسد که ناگهان گرازی به گندم زار حمله می کند. مختار با چابکی درگوشه ای کمین کرده و با نیزه اش گراز را هلاک می کند، مختار نزدیک جنازه گراز آمده و متوجه می شود که گراز با دو تیر شکار شده، در جستجوی یافتن تیرانداز دوم به دوست قدیمی خود ، کیان می رسد؛ کیان ایرانی….


کیان خسته و غمگین از میدان نبردی می آید که معاویه ابن ابوسفیان پیروز و امام حسن با خیانت و جهالت یارانش بازنده جنگ است. کیان به مختار خبر زخمی شدن امام را توسط یکی از خوارج به نام حراج بن سنان می دهد و اینکه امام راهی کوشک سفید شده زیرا حاکم مدائن «سعید بن مسعود ثقفی» عمومی مختار را، امین خود دانسته، مختار با شنیدن خبر به شدت عصبانی می شود، کیان قصد دارد مختار را در این مأموریت با خود همراه کند تا با کمک هم به دفع دشمنان بپردازند. مختار استدلالهای خاصی دارد و سیاستش با امام حسن (ع) و یارانش متفاوت است، او به پایان ماجرا می اندیشد و دوست ندارد وارد جنگی شود که می داند بازنده است. کیان استدلالهای او را نمی پسندد و با ناراحتی قصد رفتن می کند، مختار در آخرین لحظات تصمیم می گیرد که همراه کیان به مدائن برود.

مدائن به شدت نا امن شده، از هر سو نشانه هایی از توطئه دیده می شود، معاویه برای سر امام حسن هزار دینار شامی و یکی از دخترانش را وعده کرده است، رنگرزان عجم و عده ای از عربها قصد دارند در این آشفته بازار آشوب به پا کنند.

عموی مختار به استقبال امام حسن و فرماندهانش می رود. او شیعه ای مخلص و از ارادتمندان    آل علی ست. طبیبی معتمد به درمان امام می پردازد. مختار و کیان وارد مدائن شده و شاهد نا امنی شهر می شوند. عـموی مختار هنگامی که او را می بیند خوشحال می شود و از مختار می خواهد تا در

امنیت مدائن او را یاری کند. مختار دوست ندارد چنین مسئولیت خطیری را بپذیرد امّا با اصرار عمویش قبول می کند.

زنی در کوچه های نا امن مدائن در گذر است و وارد ترشی خانه ای می شود ، او جاریه خواهر مختار است که با دایۀ عمرسعد ابی وقاص به نام « حنانه » وعده دارد ، عمرسعد خواهان جاریه است. حنانه حامل پیغامی از جانب عمرسعد است . عمر سعد طرفدار آل اُمیّه است و با مختار دشمنی دیرینه دارد. او معتقد است سر حسن آنها را به رویاهایشان می رساند . از جاریه می خواهد از آمدن مختار در این معرکه جلوگیری کند و برای رسیدن به هدفشان سعی می کنند از « ناریه » همسر مختارکمک بگیرند.

نیاز جهان
Www.NiazeJahan.Net
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
آمار انجمن
برترین سپاس شده ها
admin 2
ranginkaman 0
almoin 0
niazeja 0
alireza16 0
بیشترین دریافت ها
بیشترین پاسخ ها
  احادیث : امیر... 199
  احادیث : رسول... 57
  احادیث : امام... 34
  احادیث : امام... 19
  احادیث : امام... 16
برترین ارسال کنندگان
admin 779
ranginkaman 0
almoin 0
niazeja 0
alireza16 0
بیشترین بازدیدها
  احادیث : امیر... 6631
  احادیث : امام... 5127
  احادیث : رسول... 3871
  احادیث : امام... 2686
  چرا از میز لپ... 2129
برترین اعتبارگیرنده ها
admin 1
fariba70 0
jamalsafari 0
milad1774 0
keyhanashtiani 0
آخرین ارسال ها
موضوع تاریخ، ساعت  نویسنده آخرین ارسال کننده انجمن
  احادیث : امیرالمؤمنین علی... 11-17, 10:09 admin admin حضرت امام علی...
  احادیث : امام جواد سلام ا... 11-15, 10:07 admin admin حضرت امام جوا...
  احادیث : امام حسن مجتبی س... 11-07, 16:58 admin admin حضرت امام حسن...
  احادیث : امام سجّاد سلام ... 10-28, 17:06 admin admin حضرت امام سجا...
  احادیث : امام حسین سلام ا... 10-14, 19:15 admin admin حضرت امام حسی...
  احادیث : امام رضا سلام ال... 10-12, 11:58 admin admin حضرت امام رضا...
  احادیث : رسول خدا صلى الل... 10-09, 07:56 admin admin حضرت محمد(ع)
  احادیث : امام کاظم سلام ا... 09-22, 13:20 admin admin حضرت امام کاظ...
  احادیث: امام هادی سلام ال... 09-17, 09:30 admin admin حضرت امام هاد...
  احادیث : امام باقر سلام ا... 09-09, 10:49 admin admin حضرت امام باق...
  احادیث : امام صادق سلام ا... 08-21, 08:58 admin admin حضرت امام صاد...